نقل از سایت عصرایران
کد خبر: ۲۷۴۶۸۰
تاريخ: ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۲ - ۱۶:۲۱
ساعت سه و نیم صبح است و جمعیتی که برای تماشای اعدام میآیند هر لحظه بیشتر میشوند. پروژکتورها تمام فضا را روشن کردهاند و تا فاصله چندصدمتری که سکو، چوبه دار و سربازهای سبزپوش با نقابهایشان قرار دارند به راحتی دیده میشود.
قرار است کوشا، پسر جوانی که همکلاسی خود مهسا را با 35 ضربه چاقو روی پل مدیریت کشته است، براساس ماده 293 آیین دادرسی کیفری و حکم قاضی پرونده، در ملاءعام اعدام شود، ملاءعامی که باعث شده، پیر و جوان، زن و مرد، کودک و بزرگسال برای تماشایش از خواب صبحگاهی خود بزنند و به اینجا بیایند. به اینجا بیایند که یکی از خشنترین صحنههای زندگیشان را ببینند.
دختر جوانی با ظاهری کاملا مرتب و لاکی قرمزرنگ، برای تماشا آمده. خشنبارتر از دیدن صحنه اعدام، به کوشا اشاره میکند و میگوید: «اعدام برایش کم بود. باید میدادند دست ما، تا ریز ریزش میکردیم.» بعد هم نوک انگشتش را نشان میدهد و ادامه میدهد: «اینقدر! اینقدر!»
مردی آن طرفتر از جمعیت ایستاده و معرکهای برای خود درست کرده است. او میگوید: «تا به حال شش اعدام در ملاءعام دیدهام.»
زن دیگری هم همراه همسر و پسر چهارسالهاش آمده است. کودک را لای پتو پیچیده تا از سوز صبحگاهی و سرماخوردگی حفظش کند. هرچه طلوع خورشید نزدیک میشود، جمعیت هم متراکمتر میشود، ولولههای مردم هم بیشتر. صدای اذان که در فضا میپیچد، قاری حاضر در صحنه، آیه 178 سوره بقره، یعنی آیه قصاص را میخواند.
ترجمه آیه این است: «ای اهل ایمان برای شما حکم قصاص کشتگان چنین معین شد که مرد آزاد را در مقابل مرد آزاد و بنده را به جای بنده و زن را به جای زن، قصاص توانید کرد...» بعد هم مجری اجرای احکام، حکم اعدام کوشا را میخواند. ولولهها بیشتر میشود. بعد، ماموری که لباس سبزرنگی به تن دارد و نقاب سیاهی روی سرش کشیده، چهارپایه زیر پای کوشا را میکشد و او رابا طناب سبزرنگ اعدام، بین زمین و آسمان معلق میکند. جمعیت ساکت میشود؛ سکوتی که از خشونت چند دقیقه پیش نشانهای ندارد. ولی بعد از چند ثانیه انگار که از شوک درآمده باشد، تنها صدای فلاش دوربینهاست که شنیده میشود.
براساس آمار سازمان عفو بینالملل، ۶۰درصد اعدامهای ایران در ملاءعام انجام شده است. این به معنای تقریبا دوسوم از کل اعدامهای کشور است. جدا از اجراي حكم اعدام و تعداد آن در كشور، موضوع در ملاءعام و بهطور کلی بازدارنده بودن این مجازات موضوعی است که همیشه مطرح بوده است. حسین میرمحمدصادقی، کسی که در اوایل ریاست آیتالله سیدمحمود هاشمیشاهرودی در قوهقضاییه، یعنی سالهای 80 تا 82 سخنگوی این قوه بوده، نظری متفاوت با آنچه تا به حال بیان شده، دارد.
او که در حال حاضر، مدیرگروه حقوق جزای دانشگاه شهید بهشتی و رییس کرسی حقوق بشر یونسکو در ایران است، در ادامه به سوالهای «بهار» درباره اعدامهای ملاءعام و بازدارندگی آنها پاسخ میدهد:
علاوه بر کوشا، چندین و چند اعدام در ملاءعام در سراسر کشور انجام شده است. مثل حکم اعدام زورگیران خیابان خردمند که در ضلع شمالی پارک هنرمندان اجرا شد یا اعدام در ملاءعامی که در استادیوم ورزشی سبزوار. این اعدامهای ملاءعامی به نظر شما بیشتر بازدارنده بوده یا مخرب؟ وزن کدام یکی سنگینتر است؟ آیا آسیبهای اجتماعی بیشتری را ایجاد نمیکند؟
مسئله اعدام و اجرای علنی آن، دو مقوله است. ممکن است افرادی موافق اعدام باشند ولی شرطها و تردیدهای جدی درباره اجرای آن در ملاءعام داشته باشند. جامعه ما متاسفانه یک جامعه خشونتگراست. سوال اساسی این است که تا چه حد به مصلحت است ما در این روحیه بدمیم و آن را تقویت کنیم. به همین دلیل، در مفید بودن اجرای علنی مجازات کاملا تردید دارم زیرا ما باید روحیه جامعه و خشونتگرایی خود را تلطیف کنیم.
در مراسم اعدامهای ملاءعامی، افراد زیادی هستند که با خشونت و تنفر زیادی برای دیدن صحنه جرم میآیند. مثلا درباره اعدام کوشا، از این افراد کم نبودند. کسانی که واقعا حاضر بودند، کوشا را تکهتکه کنند.
در بحث زورگیری و تعرضهای جنسی که جای خود دارد. حتی در مواردی مانند جرایم اقتصادی که در کمتر کشوری حکم اعدام برایش صادر میشود، مردم ما باز هم به همین شدت خشن برخورد میکنند، یعنی خشونت را چاره هر کاری میدانند. کافی است در خیابانها از آنها درباره مثلا برخورد با گرانفروشان بپرسید، میگویند که این افراد را باید مثلا در تنور انداخت یا تکهتکه کرد تا مشکل جامعه حل شود. ولی واقعا باید بررسی کرد که چرا چند دههزار نفر، صبح زود، دم طلوع آفتاب همراه با کودکان خردسال خود، آنقدر بیکار یا مشتاق هستند که برای تماشای اعدام میروند. متاسفانه این روحیه خشونت در جامعه وجود دارد که در برخوردهای روزمره هم شاهدش هستیم، ولی ما باید در پی درمانش باشیم و آن را تشدید نکنیم.
آیا واقعا نباید برای این اعدامهای ملاءعام، فیلترهایی وجود داشته باشد؟ مثلا همان قاضی که حکم ملاءعام بودن اعدامی را صادر میکند، فکر نمیکنم علاقهای داشته باشد که جلوی خانهاش، یعنی جایی که خانوادهاش رفتوآمد میکنند، اعدامی انجام شود؛ اینکه چهار صبح پلاکاردها و پروژکتورهایی جلوی در خانهای نصب شود و بعد هم آدمهای زیادی برای تماشا بیایند.
البته درباره بعضی جرایم شاید اگر مجازات اعدام در ملاءعام صورت بگیرد در تشفی خاطر مردم نقش داشته باشد. مثلا جرمی که به حدی شنیع است که در نقطه خاصی از کشور، افکار عمومی را تحتتاثیر قرار داده و وجدان عمومی را جریحهدار کرده است. در این حال، برای برگرداندن حس امنیت به مردم شاید شرایط ایجاب میکند که مجازات اعدام یا هر مجازات دیگری در ملاءعام اجرا شود. اما این موارد خیلی خاص و استثنایی است.
با این تفاسیر، میتوان این مقوله را به تمام جرایم تعمیم داد؟ بحث مخرب و بازدارندگی بودن اعدام در ملاءعام چه میشود؟
به نظر من در بیشتر موارد، اعدام در ملاءعام ضررش بیش از منفعتش است. آن هم به دلیل روحیهای است که گفتم در جامعه ما حاکم است. از سوی دیگر هم، فیلتر و حساب و کتابی برای دیدن صحنه خشن اعدام وجود ندارد و اجرای این مجازاتها تبلیغ خوبی هم برای نظام نیست. پس در شرایط فعلی ضررش بیش از سودش است.
پس به نظر شما، توجیه این موضوع چه چیزی میتواند باشد؟
اگر بخواهیم توجیه کنیم، باید بگوییم که مردم و خلافکاران بالقوه را از این طریق میترسانیم. البته باید قبول هم کنیم که درنهایت، شاید 10هزار نفر برای تماشای اعدام بیایند. به همین دلیل باید پرسید که مگر ما میخواهیم فقط این افراد را بترسانیم. در حالی که صرف پخش خبر اعدام و برخورد با مجرمان بین مردم در فضای رسانه کفایت میکند و میتواند ترس و بازدارندگی مورد نظر را ایجاد کند. پس چه کاری است که بعضی از مردم این صحنه را حتما ببینند.
دقیقا، ضمن اینکه به نظر جامعهشناسان، تیپهای شخصیتی خاصی برای تماشای صحنه اعدام میروند؛ افرادی که اصولا خود خشونت دارند.
بله. حتی تحقیقی چند سال پیش، در انگلیس نشان داده که اینگونه مجازاتها حتی بدآموزی هم دارد. به همین دلیل، یکی از مواردی که باعث شد این کشورها اجرای اعدام در ملاءعام را (قبل از لغو کلی اعدام) لغو کنند، این بود که افرادی که برای تماشا میآمدند، مجرم را یک قهرمان میپنداشتند. مثلا، در بعضی موارد از قبیل قتلهای ناموسی که اتفاق میافتد، مجرم خود را قهرمان و محق میداند و زمانی که چنین تفکری داشته باشد، در چهرهاش نمود پیدا میکند. مثلا لبخندهایی از سر اعتمادبهنفس و محق بودن میزند و درنهایت همان چیزی میشود که گفتم، یعنی جنبه بدآموزی برای تماشاچیها ایجاد میکند و از قبح عمل در ذهن آنان میکاهد.
جدا از بحث آسیبهای اجتماعی که میتواند این قبیل جرایم داشته باشد، تعریفهای شرع و فقه از این موضوع چیست؟
ما در قرآن درباره اجرای علنی مجازاتها، فقط درباره جرم زنا آیهای داریم که آن هم میفرماید: «ولیشهد عذابهما طائفه من المومنین». یعنی زمانی که در مجازات زنا، شلاق برای هر دوطرف اجرا میشود، افرادی، اجرای حکم شلاق را مشاهده کنند. این را اجرا در ملاءعام میگویند. وقتی هم آیه تفسیر میشود، مشخص میشود که میگویند، طایفهای از مومنان که در این آیه آورده شده، به معنای حداقل یکنفر است. یعنی حتی اگر یکنفر اجرای حکم را ببیند، کفایت میکند و در واقع به دستور آیه عمل شده است.
قضیه اعدامهای دیگر در ملاءعام چه میشود؟
همانطور که گفتم، در قرآن صحبت فقط از جرم زناست. درباره آن هم حتی دیدن یکنفر مثلا در خود محوطه زندان کفایت میکند. پس میبینیم که اجرای علنی کلیه مجازاتها به هیچ عنوان الزام شرعی ندارد که باعث شود حتما به آن عمل کنیم که انجام ندادن آن مخالف شرع باشد.
پس فکر میکنید انجام اعدامهای ملاءعام با این تعداد بالا به چه علت است؟
بیشتر از سلیقهها ناشی میشود. بعضی از روسای قوهقضاییه اعتقاد داشتهاند که اجرای اعدام در ملاءعام میتواند بازدارندگی ایجاد کند. به هرحال الان مسئله به حکم قاضی برمیگردد. او باید تشخیص دهد که در ملاءعام باشد یا نه. شبیه همین امر، در گرداندن اراذل و اوباش هم صادق است. نه میتوان گفت که هیچ اثری ندارد و نه میتوان گفت که بازدارندگی صددرصد ایجاد میکند و بدون آثار منفی است. باید شرایط خاص هر دو مورد را سنجید.
صحبت از بازدارندگی کردید، چند ماه پیش، چند پسر جوان در خیابان خردمند به جرم زورگیری که انجام داده بودند، اعدام شدند. به گزارش پلیس آگاهی، در همان روز اعدام، 9 مورد زورگیری دیگر در تهران اتفاق افتاد. با توجه به اینکه اعدام با کلی حاشیه اتفاق افتاد و فیلمش در شبکههای اجتماعی پخش شده بود. علت اینکه با وجود این اقدام سلبی قوهقضاییه و پلیس باز هم این جرم اتفاق میافتد، چیست؟
قطعا چنین نیست که مجازاتها بهطور کامل بازدارنده باشند. این طور هم نیست که اگر درباره جرمی، مجازات سنگین اعدام صادر شود، وقوع چنین جرمی کاهش پیدا کند. مثلا در بحث زورگیریها یا حتی تعرضهای جنسی که اصولا اعدامهایشان خیلی پرسروصدا هم انجام میشود، باز شاهد بروز این قبیل جرایم در حد گسترده هستیم.
پس باید بگوییم که اعدام به هیچ عنوان بازدارندگی ندارد؟
نمیتوان گفت که صددرصد هم بازدارنده است، ولی از طرف دیگر اگر فکر کنیم که شدت هم هیچ تاثیری در بازدارندگی ندارد، به نظرم تفریط است، زیرا با تجارب روزمره متوجه میشویم که شدت مجازات میتواند از ارتکاب خلاف از سوی افراد جلوگیری کند. مثلا همین پارکینگ ممنوع، اگر جریمهاش هزار تومان باشد تا 100هزار تومان، آیا فرقی نمیکند. بنابراین از این جهت هم نمیتوان از این طرف بوم افتاده، گرفتار تفریط شده و گفت که شدت مجازات هیچ تاثیری در بازدارندگی ندارد. تاثیر دارد ولی کاملا تعیینکننده نیست. بالاخره در حد خودش باید برایش تاثیر قائل شد.
به طور کلی، نظرها درباره اعدام چگونه است؟
طبیعتا مخالفان و موافقانی دارد. دلیل موافقان از جمله بازدارندگی و ارعاب است و در نتیجه آنان معتقدند، هیچ مجازاتی نمیتواند جای اعدام را بگیرد. آنها میگویند اگر مثلا محکوم به حبس ابد در زندان جرمی مرتکب شود دیگر بالاتر از حکم حبس، حکمی برایش وجود ندارد. پس باید مجازاتی مانند اعدام وجود داشته باشد تا بتوان مجرم را از سزای عملش ترسانید.
مخالفان چه میگویند؟
آنها هم آمار نشان میدهند و میگویند، مجرم زمانی که جرمی انجام میدهد به عاقبت آن فکر نمیکند و خیلی وقتها خودش را زرنگتر از آن چیزی میداند که دستگیر شود. مخالفان، آمار و مثالهای زیادی هم میزنند. مثلا در آمریکا یکی از زندانیهایی که خودش سازنده اتاق گاز در داخل محوطه زندان بود بعد از آزادی از زندان، مرتکب قتل شد. زمانی هم که از او سوال شد تو که خودت اتاق گاز را درست کردی و علیالاصول باید پیامد عملت را میدانستی، چرا مرتکب قتل شدی، در جواب گفت که در لحظه ارتکاب قتل، هیچوقت به اعدام شدن و عاقبت کار، فکر نمیکرده است. به همین دلیل مخالفان میگویند که اعدام بازدارندگی جدی ندارد و عمدتا ترس از اعدام در لحظه اعدام شدن گریبان مجرم را میگیرد.
یعنی شبیه کشور ما هستند؟
آمار جرایم در کشور ما هم نشان از این قضیه دارد. حداقل درباره موادمخدر که این طور بوده است. در دورانهای مختلف اعدامهای متعددی وجود داشته ولی هیچ گاه این قبیل جرایم کاهش پیدا نکرد. به گفته جرمشناسان عوامل جرم متعدد است و باید آن عوامل را از بین برد تا جرم ارتکاب نیابد. پس نمیتوان صرف اعدام و تشدید مجازات، امیدوار بود که جرم کاهش پیدا کند.
بحث از موادمخدر شد. براساس آمار، 80درصد اعدامهای سال گذشته ایران، درباره موادمخدر بوده است. همینطور براساس گزارش سازمان عفو بینالملل، ایران در زمینه اعدام، رتبه اول در خاورمیانه و رتبه دوم در جهان را دارد. با توجه به اعدام قاچاقچیان مواد مخدر شاید اگر حکم اعدام برای آنها صادر نشود، این رتبهها هم از آن کشور دیگری شود. درباره این جرم چه؟ میتوان صحبت از بازدارندگی مجازاتش کرد؟
درباره بحث موادمخدر، گاه سنگینی جرم، صرفا نرخ اقدامات فرد را بالا میبرد. یعنی اگر فردی مثلا حاضر شود، یک کیلو موادمخدر را به نرخ خاصی حمل کند، در صورتی که مجازات این جرم به اعدام تبدیل شود، آن نرخ بالا میرود ولی اقدام مربوطه لزوما متوقف نمیشود. زیرا عوامل دیگری مانند فقر و مشکلات مالی و اجتماعی هم در سوق دادن افراد به ارتکاب این جرایم دخیل هستند. از طرف دیگر هم گفتیم که متهم همیشه فکر میکند که زرنگتر از آن است که دستگیر شود.
نظر شما درباره رتبهبندی ایران در اعدامها چیست؟
در کشور ما بهطور کلی ارائه آمار با اشکال روبهرو بوده است. چون آمار خیلی دقیق و قابل اتکایی وجود ندارد. نه فقط درباره پروندههای قضایی یا اعدام بلکه درباره موضوعات اقتصادی و جمعیت هم آمار دقیقی نداریم. به همین دلیل نمیتوانم بگویم که این آمار درست است یا نه. ولی درباره اینکه در کشور ما تعداد اعدام زیاد است شاید تردیدی نباشد. حتی با دیدن خبرهای روزنامهها هم میتوان این موضوع را فهمید.
این آمارگیری درست است؟ زیرا به گفته کارشناسان آمار باید براساس جرمخیز بودن جامعه و فاکتورهای دیگر سنجیده شود.
طبعا این قبیل آمارها به نسبت جمعیت سنجیده میشود. به نظرم این موضوع در این آمار رعایت شده است. ولی البته میزان جرمخیز بودن جامعه هم باید بررسی شود. مثلا ایران در راه ترانزیت موادمخدر از افغانستان به اروپا قرار دارد. پس از این نظر هیچوقت قابل مقایسه با سوئد و سوییس نیست. پس طبیعی است که باید به این معیارها هم توجه کرد.
در حال حاضر، در 140 کشور دنیا، مجازات اعدام رسما منسوخ شده و چنین حکمی دیگر صادر نمیشود. همینطور، در یکدهه گذشته در ۲۸ کشور مجازات اعدام انجام میشده که سال گذشته، این نوع مجازات در ۲۱ کشور انجام شده است. با توجه به فشارهاي بينالمللي و سياسي درباره لغو مجازات اعدام، آيا در كشور ما اين احكام تعطيل بردار است؟
اگر بخواهیم درباره وضعیت کشور خودمان فکر کنیم باید بگوییم که حذف مجازات اعدام بهطور کلی، نه شدنی است و نه مورد تایید عامه مردم. یعنی در جرایم شنیع، بسیاری از مردم، درست یا غلط، طرفدار مجازات اعدام هستند و اگر اعدام صورت نگیرد جامعه آرام نمیگیرد. ضمن اینکه در مواردی هم دلیلی برای اعدام نکردن مجرم وجود ندارد. مثلا درباره کسی مانند بیجه که بیش از 20 پسربچه را مورد تعرض قرار داده و بعد هم کشته بود، واقعا بر چه اساسی میشود گفت که این فرد نباید اعدام شود. ضمن اینکه برای بعضی از اعدامها، مثلا آنچه شکل، قصاص به خودمیگیرد، مبنای شرعی وجود دارد.
درباره اعدامهایی که نباید باشد چه میتوان گفت؟
زیادهروی در اعدام در بسیاری از موارد، تحت عناوین مبهمی مانند افساد فیالارض، که در قانون تعریف دقیقی از آن نشده، به نظر من غلط است. چراکه جرایم مستوجب اعدام باید به صورت کاملا دقیق در قانون تعریف و مشخص شود و در آن موارد فقط قاضی بتواند رای به اعدام بدهد. دادگاههای تجدید نظر هم باید پیشبینی شود زیرا اعدام مجازات غیرقابل بازگشت است تا به این ترتیب اشتباهی در صادر شدن این حکم به وجود نیاید. در این صورت میتوان مجازات اعدام را پذیرفت و در سایر موارد از دیگر مجازاتها استفاده کرد.
مجازاتهای ديگري كه میگویید، در قانون به چه صورت آورده شده است؟
در فقه اسلامی سه نوع مجازات داریم؛ حد، قصاص و تعزیر. گاه دیه هم از انواع مجازاتها به حساب میآید. تعزیر یعنی ادب کردن و مجازات جرمی است که در شرع میزان آن بحثی نشده است. حد و قصاص هم که مشخص است. ولی باقی مجازاتها همه در قالب تعزیرات قرار میگیرد. یعنی چندهزار جرمی که وجود دارد، مجازات همهشان، تعزیری است و تعیین آن به نظر قاضی یا قانونگذار بستگی دارد. از آنجایی هم که تعزیر به معنای ادب کردن است، پس مجازات اعدام نمیتواند به عنوان تعزیر باشد. به همین دلیل به نظر من نمیتوان برای هیچ جرم تعزیری حکم اعدام صادر کرد.
پس چرا برای قاچاق موادمخدر اعدام صادر میشود؟
اعدام محدود به مواردی مانند قصاص نفس یا بعضی جرایم حدی، مثل زنای به عنف یا تکرار بعضی جرایم جدی دیگر است. بنابراین میتوان تردید داشت که مواردی مانند قاچاق موادمخدر که نه حد است و نه قصاص را نمیتوان به عنوان تعزیر، حکم اعدام برایش صادر کرد. مگر اینکه عنوان افساد فیالارض داشته باشد که باز هم این جرم، بهطور دقیق در قانون تعریف نشده و مشکلات خاص خود را دارد. درحالیکه باید دقت کنیم جرایمی که مستوجب اعدام هستند، دقیقا در قانون ذکر و عناصر مادی و معنوی جرم هم بیان شود تا اگر کسی محکوم به اعدام شد مبنای آن مشخص باشد و درضمن بتواند تجدید نظرخواهی کند.
این که مواردی در قانون بهطور دقیق آورده نشده، به چه معناست؟
مثلا مورد حکم سبالنبی، چند سال پیش در همدان دادگاهی تشکیل و رای به اعدام صادر شد. ولی بعدها، متهم تبرئه شد. خب این تفاوت نشان از بیتکلیفی قانون در تعریف و مصادیق حکم سبالنبی دارد زیرا یکبار میتواند حکم اعدام صادر و کلی هزینه سیاسی و بینالمللی به کشور وارد کند و یکبار هم در دادگاهی دیگر آن مجازات به مجازاتی بسیار ناچیز یا حتی برائت کامل تبدیل شود.
این اتفاق چه دلیلی دارد؟
مثلا در همین مورد ذکرشده، براساس ماده 513 قانون مجازات اسلامی اگر کسی «سبالنبی» باشد، اعدام میشود. ولی در این ماده قانونی، تعریفی از این جرم ارائه نشده است؛ اینکه در چه مواردی عمل مرتکب، جرم است و مجازات اعدام در پی دارد. به این ترتیب اگر بهطور کلي جرایمی که حکم اعدام دارد بهطور دقیق و واضح در قانون تعریف شود، گاه میتواند جلوی صادر شدن این احکام را بگیرد. نه اینکه دادگاهی در همدان تشکیل شود و تشخیص دهد جرم سبالنبی اتفاق افتاده و حکم اعدام صادر کند ولی بعد به برائت منتهی شود.
علاوه بر قاچاق موارد مخدر یا اعدامهایی از نوع سبالنبی، اگر برسیم به موارد دیگری از اعدام، مثلا همان زورگیری خیابان خردمند که البته در ابتدا هم به آن پرداختیم، درباره این قبیل جرایم چه میگویید؟
درباره موضوعاتی مثل زورگیری و مخصوصا مورد خیابان خردمند، شاید انعکاس مطبوعاتی و پخش شدن فیلم در شبکههای اجتماعی، باعث سختگیری بیشتر قضات شد و نتیجهاش هم این بود که در عرض یک ماه حکم اعدام برای متهمان صادر و اجرا شد.
در این موارد، وقتی مردم از موضوعی اینچنین باخبر میشوند، خود به خود به قوهقضاییه، پلیس و قاضیها فشار وارد میشود تا برخوردها سنگینتر شود. تبعات این برخوردهای احساسی، گاه درنهایت باعث رعایت نشدن عدالت میشود زیرا دو نفر جرم مشابهی انجام میدهند اما یکی به دلیل رسانهای شدن اعدام میشود و دیگری چون جرمش در جایی منعکس نشده، مجازات سبکی میگیرد. البته باید از چنین اقداماتی که منجر به حکمهایی اینچنین دوگانه میشود جلوگیری کرد.
یعنی فقط افکار عمومی و پخش شدن فیلم منجر به چنین حکمهایی میشود؟ به استناد چه ماده قانونی حکم یکی اعدام و دیگری زندان میشود؟
نه اینگونه هم نیست. موضوع این است که خود زورگیری وصف مجرمانه نیست. ولی معمولا زمانی برای این موارد مجازات اعدام صادر میشود که از مصادیق محاربه باشد که در آن صورت یکی از مجازاتهایش اعدام است. البته چهار مجازات دارد که فقط یکی از آنها اعدام است.
چه کسی تشخیص میدهد زورگیری در چه مواردی محاربه است و در چه مواردي نیست؟
محاربه از جمله جرایمی است که تفسیربردار است و بهطور دقیق در قانون تعریف نشده است. ولی در ماده 183 قانون مجازات اسلامی، کسی که برای سلب آزادی و امنیت مردم، دست به سلاح ببرد، محارب است. البته تبصره ماده هم میگوید، اگر عمل جنبه خصوصی داشته باشد، محاربه نیست. مثلا شاید زورگیری چاقو زیر گلوی کسی بگذارد ولی چون در ملاءعام نیست، جنبه خصوصی بگیرد و محاربه تلقی نشود. اما اگر همین کار در مسیر پررفتوآمدی صورت بگیرد محاربه و حکم سنگین اعدام برایش صادر ميشود. به این ترتیب، ممکن است موارد مختلف از نظر مردم بهطور یکسان زورگیری باشد ولی در عمل، از نظر حکم قانونی متفاوت است. یکی با شرایط محاربه هماهنگ است و دیگری نیست.
بازدارندگی به کنار، به نظر شما چقدر قوهقضاییه به بحث پیشگیری توجه میکند؟ آیا بررسیهای علمی انجام میشود؟
به مسئله پیشگیری در بند پنجم اصل 156 قانون اساسی، اشاره شده که ادای آن، از وظایف قوهقضاییه است. میتوان به جرات گفت که یکی از اصول قانون اساسی که بهطور کلی مغفول مانده و اجرایی نشده همین بند پیشگیری است که از اصول اساسی و مهم قانون اساسی هم حساب میشود.
دلیلش چیست؟ این مسئله هم سلیقهای است؟
بسیاری از موارد پیشگیری علاوه بر قوهقضاییه نیازمند عزم جدی سایر قواست. مثلا چه کسی کتمان میکند که بحث موادمخدر و قاچاق، ناشی از فقر و بیکاری است. در این زمینهها، احتیاج به همکاری چند نهاد و سازمان است زیرا قوهقضاییه به تنهایی نمیتواند درباره فقر و بیکاری، اقدامی انجام دهد. دولت طبعا در اینجا وظیفه بیشتری دارد. پس همه باید کمک کنند و قوهقضاییه محور کار شود. این اقدامات منوط به این است که قانونی عادی وضع شود که شیوه اجرایی شدن این بند را روشن کند. در حال حاضر لایحهای در مجلس برای عملی شدن این بند وجود دارد که هنوز به نتیجه نرسیده است. البته واحدهای پیشگیری در کنار قوهقضاییه و نیروی انتظامی درست شده، ولی هیچوقت بهطور جدی به آنها پرداخته نشده است. بخشی از آن، همانطور که گفتم ناشی از نداشتن قانون خاصی است که شیوه اجرای بند 5 را روشن کند.
جدا از بحث پیشگیری و سلایق، میخواهم درباره اعدامها و البته آسیبهایی که برای خانواده مجرم به وجود میآید سوال کنم. کسی که اعدام میشود، عکسش در تمام شهر و کشور پخش میشود. خانواده، پسر یا دختر این مجرم چه گناهی کرده است؛ به نظر شما این نمیتواند عاملی باشد برای اینکه این افراد از جامعه انزجار پیدا کنند؟ در حالی که عملا آنها جرم و گناهی مرتکب نشدهاند.
طبعا چنین موضوعی اتفاق میافتد. با توجه به اصل شخصی بودن مجازاتها و اینکه مجازات فقط باید درباره مجرم اجرایی شود، تلاش این است به افرادی که شما اشاره میکنید، آسیب نرسد. ولی باید قبول کرد که نمیتوان بهطور کامل مانع این امر شد. به عبارت دیگر هر مجازاتی وقتی حبس اجرا شود این تبعات را هم به دنبال دارد. به همین دلیل در کشور ما تا زمانی که جرم ثابت نشود نباید اسمی از متهم آورده شود. البته همانطور که گفتم صددرصد نمیتوان جلوی تبعات را بر خانواده مجرم گرفت ولی باید تا حد امکان تلاش کرد که اطرافیان فرد آسیب نبینند و متضرر نشوند.
کلاسهای درس استادان محترم؛ آقایان دکتر ایرج گلدوزیان و دکتر جواد طهماسبی بطور فوق العاده در روزهای پنج شنبه و جمعه هفته جاری صبح و عصر تشکیل می شود. دانشجویان عزیز دوره کارشناسی ارشد حقوق جزا و جرم شناسی، می توانند جزییات برنامه را از دفتر هماهنگی دانشکده حقوق جویا شوند.
عکسهـایی دلخراش از جـنگ و ویرانــی در ســوریـــه
|
|
با سلام و درود فروان خدمت استاد ارجمندم جناب آقای نقدی
امیدوارم انتقادی را که ذیلا خدمتتان عرض میکنم موجب رنجش خاطر حضرتعالی نشده بلکه گامی باشد در جهت پیشرفت ما و شما .
همانطور
که استحضار دارید برای درس جرم شناسی کتاب آقای وایت را ارائه داده اید که
متاسفانه بنده مطالبی را که در کلاس به آن اشاره می نمایید را برای تکمیل
مبحث در کتاب جستجو میکنم که تا کنون چیزی پیدا نکرده ام .امیدوام استاد
عزیزم که تمام دغدغه اش انتقال تجربیات به دانشجو است یه کم با منعبی که
معرفی نموده اند هماهنگ باشند .دوستدار همیشگی تان .دانشجوی حقوق ورودی
پاسخ:
دوست گرامی:در جلسات ابتدایی درس جرم شناسی اعلام نمودم که به جای بخش اوّل کتاب آقای وایت و خانم هینز، کلیات مربوط به جرم شناسی عمومی از قبیل تعریف جرم شناسی، موضوعات جرم شناسی، روش تحقیق در جرم شناسی و مراحل آن، شاخه های جرم شناسی و مانندآن در کلاس درس ارایه می شود.سپس، نظریه های جرم شناسی بعنوان بخش دوم درس از کتاب مزبور تدریس می شود.
بدین وسیله به اطلاع دانشجویان عزیز دوره کارشناسی ارشد می رساند:
کلاسهای حقوق جزای عمومی (1) و حقوق جزای اختصاصی(1) و حقوق جزای اختصاصی تطبیقی توسط استاد دکتر ایرج گلدوزیان روزهای چهارشنبه21/1/92 و پنجشنبه22/1/92 هفته جاری در دانشکده حقوق برگزار می شود.برای کسب اطلاع از ساعت و شماره کلاس به دفتر هماهنگی دانشکده مراجعه شود.
مدیر گروه حقوق جزا و جرم شناسی
از دوستان و دانشجویانی که به این وبلاگ سر زده و اظهار عقیده و انتقاد کرده اندِ بی نهایت سپاسگذارم. بدیهی است که من نیز چون هرکس دیگر دارای نقصها و معایبم و بربعضی واقفم و بر بعضی دیگر جاهلم. لطف دوستان قطعاْ می تواند بسیار دستگیرم باشد. با این وجود آنچه را که فکر می کنم از حقایق دریافته ام بر آن پای می فشرم و آنچه را که مظنونم یا مردُد با احتیاط برمی خورم.براستی چگونه می توان شایست را از ناشایست تشخیص داد؟ ملاک این امر چه می تواند باشد؟ آیا آنچه را که اکثرهم لایعلمون می پسندند می توان قابل پیروی دانست یا آنچه را که اقلیت راسخون در علم و دانشوران تصدیق می نمایند باید پی گرفت ؟ آیا عالم در آنچه که بدان واقف است باید چشم بپوشد و رضایت خاطر نادان تر از خود را ملاک درستی عمل خود قرار دهد؟شاید بروز چنین تردیدهایی سوای پاره ای مشکلات عاطفی روانی مربوط به شرایط سیاست زدگی جامعه ما باشد که در هرحال حتی در امور تخصصی و فنی نیز باید از عامه تقلید نمود و هرآنچه را ایشان می پسندند تصدیق نمود! به هر حال چه باید کرد؟
بإسمه تعالی
آگهی تشکیل کلاس
قابل توجّه دانشجویان رشته حقوق جزا و جرم شناسی دوره کارشناسی ارشد:
به اطلاع می رساند کلاسهای درس استاد دکتر ایرج گلدوزیان شامل حقوق جزای عمومی و... ، از ساعت۱۵ عصر روز پنج شنبه۱۰/۱۲/۹۱ و صبح جمعه ۱۱/۱۲/۹۱در دانشگاه برگزارمی شود.لطفاْ به دوستانتان نیز اطلاع دهید.
الف) مدیر دفتر دادگاهی ، عدد صفر را از جلوی عدد 3 که نمایانگر عدد 30 بود ؛ محو و 30 روز استراحت پزشکی را به 3 روز تقلیل داده است.
1. اقدام فرد مزبور مشمول کدامیک از عناوین جعل مادّی یا مفادی قرار می گیرد؟چرا؟ مستند قانونی شما چیست؟پاسخ:
2. اقدام فرد مزبور، جعل در سند و نوشته ی رسمی است؟ یا غیر رسمی؟چرا ؟ مستند قانونی شما چیست؟پاسخ:
ب) فردی به نام« الف » بسته ای حاوی 20 عدد سکّه طلا را که یک طرف آنها شبیه سکّه های طلای بهار آزادی و طرف دیگر آنها شبیه سکّه های طلای پهلوی (حکومت قبلی ایران) بود ولی وزن و عیار آنها از سکّه های معمولی رایج بهار آزادی و پهلوی ، کمتر بود ، در هامبورگ آلمان ، به شخصی به نام«ص» داد تا آنها را با خود به ایرا ن برده ، آنها را به همسرش تحویل نماید.«ص» در بدو ورود به ایران در فرودگاه توسّط مأمور ان مستقر در فرودگاه دستگیر شد:
1. در صورتی که شما بازپرس این پرونده باشید ، چه اتّهامی را به «ص» تفهیم و از او تحقیق و باز جویی خواهید نمود؟ چرا ؟ مستند قانونی شما چیست؟
2. آیا در فرض سؤال «ص» می تواند مجرم محسوب شود ؟مستند قانونی و استدلال شما چیست؟
ج) شخصی به نام «ظ» که ظاهری تنومند و ترسناک دارد ؛ برای ترساندن مردم و سلب امنیت از ایشان، یک کارد آشپزخانه را در دست گرفته آن را به حاضران نشان داده آنها را تهدید نمود . این امر موجب ایجاد هراس در میان اهل محل و احساس ناامنی در میان ایشان شد. به گونه ای که تعدادی از کسبه کار خود را
تعطیل کردند و کسی جرأت عبور از مقابل «ظ» و یا نزدیک شدن به او را نداشت.:
1. آیا در فرض سؤال«ظ» می تواند محارب محسوب شود؟
2. چرا؟ استدلال شما کدام است؟ بیان نمایید.
3. مستند قانونی شما چیست؟
د) از شخصی به نام «غ» تعدادی نقشه و عکس و فیلم مه مربوط به یکی از مکانهای نظامی ممنوعه است؛ کشف شده است.پس از بررسی های لازم احراز شده است که نابرده نقشه ها و عکسها و فیلمهای مزبور را شخصاً از محل مورد نظر تهیه نموده است تا آنها را در اختیار شخصی قرار دهد که قصد دارد به آنها در یک دعوای حقوقی علیه سازمان نظامی مورد نظر در دادگاه استناد نماید.
1. آیا به نظر شما «غ» مجرم است؟
2. مستند قانونی شما چیست؟
3. استدلال شما چیست؟
موفّق باشید.
1. به نظر شما لفظ حقوق در اصل 22 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ،مصداق کدامیک از معانی حقوق است؟ چطور؟ توضیح دهید.
|
حيثيت، جان، مال، حقوق، مسكن و شغل اشخاص از تعرض مصون است مگر در مواردي كه قانون تجويز كند. |
اصل22 |
2. انواع حق از نظر منشأ وجودی کدامند؟ نام ببریید.
3. مقصود از حقوق غیر مالی چیست؟توضیح دهید.
4. حقهای خصوصی چه تفاوت بارزی با حقهای عمومی دارند؟
5. ویژگیهای قاعده های حقوقی را با ویژگیهای قاعده های اخلاقی مقایسه نمایید.
6. نظریه تحقّقی اجتماعی را توضیح دهید.
7. قانون چیست؟تفاوت اساسی آن با عرف کدام است؟
استاد دکتر ایرج گلدوزیان صبح روز جمعه ۱۵ دیماه جاری جهت تکمیل جلسات دروس خود در دانشگاه آزاد اسلامی خرم آباد حضور خواهند داشت. ضروری است دانشجویان گرامی حضور داشته و مراتب را به سایر دوستان نیز اطلاع دهند.
به اطلاع دانشجویان دوره کارشناسی ارشد حقوق جزا و جرم شماسی می رساند؛ کلاسهای درس به شرح زیر در روز جمعه هفدهم آذرماه جاری تشکیل خواهد شد:
۱- استاد دکتر گلدوزیان از ساعت ۹ صبح تا ۱۵ عصر
۲- کلاسهای درس استاد دکترطهماسبی به روزهای پنچ شنبه و جمعه هفته ی بعد موکول گردید.
لطفا به اطلاع همکلاسی هایتان نیز برسانید.
| با موضوع پیشنهادی شما برای درس سمینار به شرح زیر موافقت گردید: مسئوليت كيفري در شركت سهامی خاص |
او بر این اعتقاد است که مخاطب ایشان تنها زمانی میتواند او را بهدرستی بفهمد (ویا احیانا بهدرستی نقد کند) که متوجه باشد در حال تعامل با کدام پناهیان است. در این مصاحبه حجتالاسلام پناهیان در قامت یک نظریهپردازظاهر شده است.
شخصیتی که تحصیلات عمیق آکادمیک ندارد اما توانسته است با تکیه بر دانش حوزوی و هوش و استعدادی مثال زدنی، حداقل بسیاری از صاحبان اندیشه را با ایدههایش به فکر فرو برد. ایشان با مکانیسمهای انضباطی مدرن سر چالش دارد و شکستن عالمانه ساختارها را طلب میکند و بهشدت بهدنبال خلق جایگزین است. خواندن مصاحبه پنجره با حجت الاسلام پناهیان به تمام موافقان و مخالفان وی توصیه میشود.
شما اعتقاد دارید كه سبک زندگی جهادی و انسانهای جهادی مختص به بچه حزباللهیها و اردویهای جهادی و یک قشر خاص در جامعه نیست و در واقع انسان جهادی برای شما همان انسان طراز جمهوری اسلامی است؛ همان انسانی که رسالت جمهوری اسلامی بهعنوان نهاد قدرت، تربیت و بهوجود آوردن چنین انسانهایی است. از سوي ديگر ديدگاه جنابعالی این است که خود جمهوری اسلامی موانعی را برای تولید چنین انسانهایی بهوجود میآورد که به عنوان مثال گاهي شما سیطره مکانیسمهای انضباطی شهروندان را نام ميبريد که مثلا دوربینهای مداربسته و کارتهای ساعتزنی سعی در اخلاقی کردن شهروندان دارد و به باور شما اين با اسلام قابل جمع نیست.آیا شما صریحا اعتقاد دارید كه بسیاری از مکانیسمهای انضباطی شهروندان با روح دین سازگار نیست؟ با چه استدلالی چنین ادعایی میکنید؟
البته بنده نه از باب توجه کردن به زندگی جهادی، بلکه از این باب فکر میکنم کارت ساعتزنی نمیتواند زیاد اسلامی باشد که فلسفه وجودی آن جزا و پاداش فوری و معین و مشخص است و از آن جایی که انسانها به هر نوعی که زندگی کنند، کم کم شخصیتشان تحت تأثیر نوع زندگیشان قرار میگیرد، این کارت ساعتزنی میتواند این آثار منفی را به دنبال داشته باشد که تمام فعالیتهای کارمندان یک محیط را کاسبکارانه كرده و انگیزهها را بر اساس جزا و پاداش تنظیم کند. آن وقت اگر کارمندان آن مجموعه تحت تأثیر سبک زندگی کارت ساعتزنی نظم پیدا کنند، دیگر فرصتی برای نظم اخلاقی و تقوایی به آنها ندادهایم.
بنده تصور میکنم در سبک زندگی خودمان باید یک فضایی را ایجاد کنیم که فرصتی برای تمرین اخلاق و ایمان و تجلی آن وجود داشته باشد.
من این تناقضی که بین استفاده از کارت ساعت زنی و اسلام وجود دارد را خوب متوجه نمیشوم.
امیرالمؤمنین علی(ع) میفرماید كه: انسان باید شخصیتش شخصیتی باشد که در اثر تقوا به نظم برسد؛ در اثر خداترسی به کیفیت خوب در کار برسد. در اثر برای خدا کار کردن به بالاترین بهره وری برسد. وقتی کارفرما چنین انتظاری از کارمند خودش ندارد و هیچ تعریفی از این موضوع در محیط صورت نگیرد و روابط صرفا بر اساس دقایق کارت ساعتزنی باشد و مجازاتها فوری اعمال شود، دیگر انسانها فرصت این را پیدا نمیکنند که بفهمند واقعا چه قدر نظم را با انگیزههای غیر مادی دوست دارند. فرایند تربیت یک فرایندی است که نیاز به فرصت دارد و اگر شما بخواهید انگیزه ایمان و تقوا را عامل نظمیابی یک انسان قرار دهید، باید به او فرصت دهید. روابط اگر زیاد ماشینی شود، فرصت برای عواطف، اخلاق و ایمان کم خواهد بود. این مسأله فقط در اینجا نیست بلکه این بهعنوان یک نمونه برجسته است. در زمینههای دیگر هم همینطور است. شما هر جایی قوانین و ضوابط حقوقی را افزایش بدهید، فرصت را برای تعامل انسانی، اخلاقی و عاطفی کاهش دادهاید. انسانها وقتی به ضوابط حقوقی بیشتر خیره شوند، از این جهت خوب است که مراقبت میکنند حق را ضایع نکنند اما ما باید به اين موضوع فکر کنیم که اینها کی باید اخلاقی رفتار کنند؟! بهطور روشن حدیث شریف امیر المؤمنین (ع) را در این زمینه عرض میکنم که میتواند سؤالها و ابهامات را برطرف کند که آیا واقعا راه رشد اخلاقی انسان این است که از ضوابط حقوقی فاصله بگیرد؟ فاصله گرفتن نه به معنای اینکه آن ضوابط را بهعنوان حداقل رعایت نکند، بلکه به این معنا که فضای رفتاری خودش را تحت حاکمیت آن ضوابط قرار ندهد بلکه تحت حاکمیت ارزشهای اخلاقی قرار دهد. امیرالمؤمنین علی(ع)می فرماید: «عامل المؤمنین بالایثار و عامل سایر الناس بالانصاف.»
یعنی با مؤمنین ایثارگرانه برخورد کن و با سایر مردم با انصاف.
انصاف چیز خوبی است و اسکلت زندگی بشر است و اگر این اسکلت وجود نداشته باشد، با هر زلزلهای فرو میریزد. ارزش عدالت وانصاف بالاتر از ارزش کرم است ولی ما برای کریمانه برخورد کردن باید یک فرصتی بگذاریم تا خودش را نشان دهد. یعنی ما میتوانیم در برخی از محیط کارها فرهنگی را حاکم کنیم که نیازی به كارت ساعت زدن نباشد. اینکه تمام محیط کارها بدون استثنا میخواهند خودشان را وابسته به كارت ساعت زدن بکنند، نشاندهنده این است که ما هیچ محیط برگزیده و افراد شایستهای که فراتر از این ضوابط حداقلی با آنها ارتباط برقرار بکنیم نداریم و یا اینکه مثلا وقتی میخواهیم رفتار کارمندان خودمان را با دوربین کنترل کنیم، نشاندهنده این است که ما از تربیت شخصیت آنها عاجز بودهایم و اصلا نمیخواهیم فرصتی برای امکان رشد شخصیت آنها بگذاریم.
این انسانی که شما از لزوم تربیت او صحبت میکنید چهکسی است؟ آیا این همان است که شما نامش را انسان جهادی گذاشتهاید؟
پایههای زندگی جهادی برمیگردد به استقلال روحی فرد و استقلال او در شکلگیری انگیزه هایش برای رفتارها و عادتهایی که فراتر از منافع فردی و مقبولیت اجتماعی دارد و برای زندگی آرمانخواهانه خودش طراحی میکند. اگر یک انسانی فقط اسیر منافع خودش باشد و برای آرمان کار نکند، نمیتواند زندگی جهادی داشته باشد. اگر یک انسانی تحت تأثیر جامعه قرار داشته باشد و هنجارهای مختلفی که در سطوح مختلف جامعه هست، بر رفتارها و انگیزههای این فرد تحمیل شود، این فرد نمیتواند زندگی جهادی داشته باشد. مثلا بگوید اگر من خانه آنچنانی نداشته باشم، به من چنين و چنان ميگويند. حالا خودش هم زیاد طالب دنیا نیست ولی میخواهد استانداردها را در مقابل دیدگان دیگران رعایت کند. من الان فلان پست را نداشته باشم، میگویند تو بیعرضهای. پس تلاش میکند برای مدیریت. از تمسخر دیگران میترسد و استقلال روحی ندارد و میخواهد خودش را به استانداردهایی که مردم به دلایل مختلف برای خودشان وضع کردهاند و هیچ پایه و اساسی ندارد، برساند. این انسان چون از استقلال برخوردار نیست- چه استقلال در مقابل نگاه دیگران و چه استقلال از منافع خودش- نمیتواند زندگی جهادی داشته باشد. طبیعتا این شخص سبک زندگیای را انتخاب خواهد کرد که تحت تأثیر منافعش به او تحمیل شده است. اگر کسی این استقلال را داشته باشد، بسیاری از این ویژگیهای برجستهای را که در ادارات و در نظامات اجتماعی و ساختارهای حقوقی بهدنبال آن هستند، با انگیزه فردی خودش به دست آورده است. یعنی او اگر ظلم نمیکند، از ترس قوه قضاییه نیست. او اگر خوب کار میکند، بهخاطر حق الزحمه اضافه کار انتهای ماه نیست. اگر از او قدردانی نشود، قهر نمیکند چون او با انگیزهای مستقل و درونی خوب کار میکند و برای اینکه خوب کار میکند، نیازی به تشویق ندارد.
آیا این همان انسان طراز جمهوری اسلامی است؟ همان انسانی که باید محصول حیات شهروندان در ساختارهای جمهوری اسلامی باشد؟
دقیقا همینطور است ولی چون خیلیها فکر میکنند كه جهاد مسألهای استثنایی در فضای دینی است و فضیلت غیرضروری تلقی میشود، ما مجبوریم با کلمه جهاد از آن یاد کنیم؛ در حالیکه اگر چه ممکن است بعضیها دین حداقلی داشته باشند، ولی قوام جامعه دینی همیشه وابسته به جهادگران است حتی در ایام صلح. بنابراين جهاد و روحیه جهادی و روحیه ایثار و استقلال روحی داشتن مربوط به دوران خاصی از بحرانها مثل دفاع مقدس نمیشود. اگر بخواهم حرف آخر را در این زمینه بزنم، بايد عرض کنم که هیچگاه منظمترین ساختارهای اجتماعی برای تنظیم روابط و نظارت بر رفتارها نمیتواند جامعهای سعادتمند درست کند؛ چون حیات اجتماعی انسان توسط خدای متعال بهگونهای طراحی نشده است که بشود اینجامعه و این انسان را بدون زندگي جهادی و نگاه ایثارگرانه به سعادت رساند. معنای دقیق این حرف این است که جهادگری صرفا مربوط به جوامع بحران زده نیست؛ مربوط به جوامعی نيست که در اثر ستمهای بیشمار دچار عقبماندگی هستند والان مجبورند عقبماندگی خود را با فعالیت بیشتر جبران کنند. جهادگری فقط مربوط به رفع محرومیتها و دفاع از مظلومیتها نیست. جهادگری در یک جامعه منظم، متعادل و رو به پیشرفت با ساختارهای اجتماعی متقن و نظارتهای قوی مورد نیاز است و این است آن حقیقتی که ما باید به آن برسیم.
با این دسته بندی شما از انسانی صحبت میکنید که دائما بهدنبال منافعش نیست؛ احتمالا مبارزه با نفس میکند و خودش را با آموزههاي ديني مدیریت و هدایت میکند.
بهنظر میرسد شما اعتقاد دارید از دل ساختاری که مبنا و نگاهش با کارت ساعتزنی طراحی شده است، فردیتها و هویتهای این چنین درنمی آید؟
احتمالش خیلی کم است. اساسا من باید بگویم خیر؛ از دل چنین ساختاری، فرد جهادگری بیرون نمیآید ولی چون انسانها دارای فطرت خدایی هستند و به فضایل برجسته معنوی و اخلاقی علاقه دارند، ممکن است با وجود تحمیل این سبک زندگی -که او را وادار میکند زندگی غیر مجاهدانهای داشته باشد- خودش بهدلیل عوامل بیرونی انسان مجاهدی باشد ولی کارت ساعتزنی کسی را برای زندگی جهادی تربیت نمیکند. اینطور نیست که شما بگویید من یک مدتی با کارت ساعتزنی تمرین میکنم و بعد میروم تمرین میکنم برای ایثار.
پس جمعبندی شما این است که از دل این ساختارها و مکانیسمهای انضباطی مدرن غیر از استثناها بهطور طبیعی هویت مجاهدانه بیرون نمیآید؟
بله مگر اینکه کسی با دادههای دیگری خودش را تحت تعلیم و تربیت دینی خاص قرار بدهد و با اینکه در این فضا زندگی میکند، اما به یک زندگي جهادی خوب برسد.
و از آن جایی که برای شما سبک زندگی جهادی موضوعیت دارد و آن را قابل جمع با مکانیسمها و ساختارهای مدرن و غربی نمیدانید، به نوعی خواستار از بین رفتن ساختارهای متكي بر مکانیسمهای انضباطی میشوید؟
بله برای اینکه ما بتوانیم ساختارهای غربی را از بین ببریم، بايد همين كار را انجام دهيم. البته تعبیر بهتر از کلمه غربی این است که بگوییم ساختارهای غیر انسانی و حتی این تعبیر بهتر از این است که بگوییم ساختارهای غیر اسلامی. مگر اسلام چه ساختاری را به ما پیشنهاد میکند؟ میگوید ساختاری را طراحی کن که بتواند انسان را به اوج خودشکوفایی برساند. چه زماني انسان به اوج رضایتمندی خواهد رسید؟ وقتی كه انسان بیشترین شکوفایی را در استعدادها و در فطرت خودش ببیند. من اساسا از شما میخواهم که بنشینید فکر کنید و تعریف یک جامعه پیشرفته را برای من توضیح دهید. آیا یک جامعه پیشرفته یعنی تنها برخی از افراد جامعه بتوانند نخبه بشوند حتي اگر بسیاری از کسانی که میتوانستند نخبه بشوند در این فرایند از بین بروند؟ و برخی از این نخبهها بتوانند برخی از این سرمایهداران را سرمایهدارتر بکنند تا آنها با رفاه بسیار زیادتر از بقیه مردم و فراهم آوردن رفاه نسبی برای تودههای مردم به سلطه خود بر جوامع ادامه دهند؟ آیا این معنای پیشرفت یک جامعه است؟ جوامع پیشرفته غربی تعریفی جز این ندارند. از میان مردم به برخی فرصت میدهند که نخبه شوند و از میان نخبگان بعضیها را بهکار میگیرند و از میان اختراعات و اكتشافات آنها بعضی را مورد استفاده قرار ميدهند. در اینجا انسانها به شیوهای که خودشان دوست دارند، نمیتوانند زندگی کنند. در جوامع غربی همواره سبک زندگی به توده مردم تحمیل میشود و ریشه شروع فساد هم همین است. انسانها نمیخواهند اینقدر فاسد باشند. اصلا انسانها اینقدر دنبال هرزگی نیستند. این بهخاطر روش استکباری نظامات غربی است که دوست دارند تودهها را استثمار کنند و راهی جز این ندارند و این شیوه مدیریت جامعه است.
ولی شما فکر نمیکنید که جمهوری اسلامی خود نیز بسیاری از این مکانیسمها را قرض میگیرد و در واقع در بعضی حوزهها همان شیوهها را اجرا میکند؟
بله الان عرض میکنم. ما باید علیه آن ساختارها که اجازه خودشکوفایی به انسانها نمیدهند و به معنای حقیقی کلمه فرصت مساوی برای انسانها قایل نمیشوند، قيام كنيم؛ هرچند شعارهایشان را بهصورت دموکراتیک بیان میکنند اما دروغشان دیگر بعد از این تجربه صد ساله ثابت شده است. قیام ما علیه این ساختارها نه تنها بايد با تکیه بر مفاهیم دینی و عقلانیت این مفاهیم باشد، بلکه بايد با تکیه بر نقد عالمانهای که در فضای دانشگاهی صورت میگیرد، این ساختارها را ریشه کن كرده و ساختارهای عادلانه دینی خودمان را جایگزین کنیم. اما خوشبختانه يا بدبختانه عملا چنین اتفاقی در جمهوری اسلامی نمیافتد! چون ساختارهای جزئی هنوز اصلاح نشدهاند. فطرت انسانها و جذابیت و عقلانیت دین -که هر کس با آن ارتباط برقرار میکند، نمیتواند از کنارش به سادگی رد شود- عوامل رشد فرهنگی و معنوی ما هستند و گرنه کار شایستهای صورت نگرفته است. الان فیلمهای سینمایی ما باید در جهت نقد آثار مخرب تمدن غرب باشد؛ به ويژه آن بخش خوب غرب. ما در نشان دادن وجوه مخرب قسمتهای به ظاهر خوب غرب کم کاری کردهایم.
قسمتهاي خوب غرب؟
من وقتی میگویم غرب نمیخواهم به فساد کنار دریاها و روابط مستهجن زن و مرد در آنجا اشاره بکنم و بگویم اینها خلاف شرع است. بنده میخواهم به ترافیک و نظم جاری در خیابانها و زندگی غربی اشاره کنم و بگویم که اينها از راه درستی به دست نیامده است. ما میتوانیم نظم نامشروع يا نظم مشروع داشته باشیم؛ مثل پول نامشروع و پول مشروع. وقتی که نظم با انگیزههای انسانی درست ایجاد نشود، این میشود یک نظم نامشروع و نظم موجود در تمدن غرب هم نظم نامشروع است. این نظم به چپاول کشورهای دیگر و غارت آنها اتكاء دارد. این نظم به عقلانیت مادی و خودخواهی سرمایهداری وابسته است. این چیزی نیست که اسلام میخواسته است. من بهشدت به این سخن اعتراض دارم که از سید جمال الدین اسد آبادی مشهور شده و میگوید: «من اسلام را در غرب و مسلمانها را در شرق دیدم» چهچیز اسلام را ایشان در غرب دیده است؟ اگر یک نمونهاش را بخواهیم نظمی در نظر بگیريم که در خیابانها و در ترافیک آنجا هست، باید ببینیم این نظم برآمده از چه فرهنگی و برآمده از چه طرز تلقی از زندگی است؟ این نظم بر آمده از نظام سرمایهداری و منفعتطلبی است که در نهایت به ظلم فاحش به جهان بشریت منجر میشود. این نظم ممکن است ظاهرش شبیه نظمی باشد که اسلام میخواهد ولی اسلام نیست.
شما اسم نظم امروزی مدرن را نظم نامشروع میگذارید و خواستار از بین رفتن چنین نظمی هستید. عدهای خواهند گفت آقای پناهیان به نوعی دارد آنارشیسم را ترویج میکند؛ حداقل در مواجهه با ساختارهای مدرن.
آیا ما در دوران دفاع مقدس و در بين بسیجیهایی که داراي سلسله مراتب ارتشی و نظامی نبودند اما نظم بيشتري از ارتشیها و نظامیهای دنیا داشتند، نوعی آنارشیسم میدیدیم؟ آن نظم مبتنی بر ایثار و ولایتمداری بود. ولایتمداری خودش یک ساختار است. این ساختاری است که خیلی زیباتر جامعه را به نظم درمیآورد و جامعه را خیلی قدرتمندتر می کند.
به اطلاع می رساند کلاسهای درس استاد دکتر جواد طهماسبی در دوره کارشناسی ارشد، روز جمعه مورّخ ۳/۹/۹۱ به این شرح در دانشکده تحصیلات تکمیلی برگزارمی شود:
۱- صبح از ساعت ۸ صبح تا۱۲ حقوق جزای بین الملل
۲- عصر از ساعت ۱۳ تا ۱۷ عصر آئین دادرسی کیفری.
به اطلاع می رساند کلاسهای درس استاد دکتر ایرج گلدوزیان شامل حقوق جزای عمومی و... ، از ساعت 10 صبح روز جمعه91/8/26 تا عصر همان روز در دانشکده تحصیلات تکمیلی برگزارمی شود.
برنامه درسهای دوره كارشناسي ارشد رشته حقوق جزا و جرم شناسي دانشگاه آزاد سلامی واحدخرّم آباد:
|
رديف |
درسهای نیمسال اول |
نوع درس |
تعداد واحد |
| ||||||||||||
|
1 2 3 4
5 |
حقوق جزاي عمومي 1 متون فقه جزائي 1 حقوقجزاياختصاصي1 روش تحقیق
روانشناسی جنایی |
الزامي الزامي الزامي الزامی-جبرانی اختياري |
2 2 2 2
2 | |||||||||||||
|
رديف |
درسهای نیمسال دوم |
نوع درس |
تعدادواحد | |||||||||||||
|
1 2 3 4 5 |
آئين دادرسي كيفري پزشكي قانوني متون فقه جزائي 2 متونحقوقيبهزبانخارجي حقوقجزاياختصاصي2
|
الزامي الزامي الزامي الزامي اختياري |
2 2 1 2 2 | |||||||||||||
|
رديف |
درسهای نیمسال سوم |
نوع درس |
تعدادواحد | |||||||||||||
|
1 2 3 4 5 |
جرم شناسي جامعه شناسي جنایی حقوق جزاي بين المللي سمينار حقوق جزاي تطبيقي آیات الاحکام حقوق کیفری اقتصادی |
الزامي الزامي الزامي الزامي اختياري اختیاری اختیاری |
2 2 2 1 2 1 1 | |||||||||||||
|
رديف |
درسهای نیمسال چهارم |
|
| |||||||||||||
|
1 |
پايان نامه |
الزامي |
6 | |||||||||||||
موارد قالب توجّه:
1- دانشجوياني كه دوره تحصیلی کارشناسی آنها غير مرتبط با رشته حقوق است ؛ علاوه بر درسهای اصلی الزامي و اختياري ، می بايد 12 واحد از درسهای جبراني دوره کارشناسی به شرح فوق را با نظر گروه بگذرانند. درسهای مذكور از برنامه درسی دوره کارشناسی دانشگاه ذیربط انتخاب مي شوند.
2- دانشجویانی که در دوره کارشناسی درسهای «وصایا» و « آشنایی با مبانی کامپیوتر» را نگذرانده اند مکلّف به گذراندن آنها همانند درسهای جبرانی هستند.
3- دانشجويان ورودي 1389 به بعد از مجموع دروس اختياري 6 واحد بايد بگذرانند .
4- گذراندن درس «روش تحقیق» برای کلّیه دانشجویانی که در دوره کارشناسی ، 2واحد درس نظری روش تحقیق را نگذرانده اند ؛ الزامی است مگر دانشجویانی که تا اسفندماه 1389درس پایان نامه را انتخاب واحد کرده باشند.
5- سقف سنوات تحصیل در دوره کارشناسی ارشد حداکثر 3سال(6نیمسال)است.در قبال12واحدجبرانی ، یک نیمسال به سنوات تحصیلی اضافه می شود.
6- حدّاقل نمره قبولی در هر درس اعم از اصلی ، اختیاری و جبرانی 12 از 20 است.معدّل دانشجو در هر نیمسال نباید کمتر از 14 باشد. در غیر این صورت مشروطی محسوب می شودو در نیمسال بعد به انتخاب بیشتر از 8واحد درسی اعم از اصلی،اختیاری و جبرانی مجاز نخواهد بود.سقف مشروطی در طول دوره فقط یک نیمسال تحصیلی است.
7- درسهای دوره ارشد قابلیّت معادلسازی با دوره های قبل از آن را ندارد.





















